خرید بک لینک
يک وقت هايي بعضي ها مي آيند و روي دلت يک نشاني به جا مي گذارند و مي روند... گاهي هم نمي روند... گاهي هم دير مي روند....مي داني رفتن مهم نيست... اما ماندن مهم است و مهم تر از همه ماندن آن نشاني است..وقتي در خرابه هاي دل زلزله زده ات، گوشه اي از دلت حالش آنقدر خوب مي شود که نديدن يک نفر، نبودن هم

برچسب: نویسنده: مهراد کمالی تاريخ: دوشنبه 30 اسفند 1395 ساعت: 12:16

چه بهانه خوب و دوست داشتني است روز تولد... شب تولد... عصر تولد و ... بودن آدم هايي که بودنشان قرار مي دهد به دل و خيالت را راحت مي کند که هنوز دوست داشتن جاري است...که هنوز مي تواني دست دلت را بگيري و برسي به آنجا که  مي شود دوست داشتن را از نو هجي کرد...مي شود به دل اجازه داد که ضربانش نامنظم شود.. مي شود به زمان گفت که کمي راس قرار هميشگي کمي فقط کمي  بيشتر در جا بزند...مي شود به هوا گفت که ابري باشد و نم نم باراني هم ببارد... مي شود در سکوت منتظر کسي ماند که بايد باشد...مي شود براي دو نفر چايي ريخت ....مي شود با هم به بخار چايي که بي هيچ قاعده اي رقصان از بالاي فنجان گل دار لب طلايي راهش را پيدا مي کند نگاه کرد.. مي شود در سکوت حرف ها زد و منتظر جواب ماند لا به لاي همان سکوت.. که سکوت خيلي وقت ها حرف هايش شنيدني تر از هر  حرفي  است..چقدر دلم براي اين سکوت پر از حرف دلتنگ شد...چقدر دلتنگ گفتن دلتنگي هاي دل دلتنگم شدم....چقدر نوشتن براي اويي که که دلت برايش پر زده سخت مي کند کار را....هم سکوت مي خواهم و هم حرف ها دارم....چه سخت شد کار دلم...ميلادت مبارک.... بق

برچسب: نویسنده: مهراد کمالی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 13:53

 خودم اينجا هستم... دلم جايي ديگر...خودم اينجا لا به لاي زمان متوقف شده ام.. زمان مي رود و من اداي رفتن در مي آورم... اداي زندگي... اداي زنده بودن.. اداي بودن...اصلا آدم ها يک بار نمي ميرند.. بعضي ها هر ساعت، هر دقيقه، هر ثانيه .. وقتي ياد اويي که بايد باشد نيست مي افتند، مي ميرند..و چه مردني... چه رفتني... کسي برايت فاتحه نمي خواند... کسي به يادت اشکي نمي ريزد... کسي روي سنگ مزار دلت گل نمي گذارد و کسي به قلب ترک خورده ات نيم نگاهي هم نمي اندازد...مُردن که نبودن نيست.. مردن نبود کسي است که وقتي بود نبض زندگي ميزان بود و درست مي زد...مُردن نبود اويي است که از خودش يک خاطره گذاشت... اويي که در کنار من مي شد ما.. و دلم براي آن "ما"  که با او جان مي گرفت تنگ شده است...خلاصه بعضي از مُردن ها نه سنگ مزار دارند و نه اعلاميه و نه حتي ...بگذريم...براي خودم امن يجيب مي خوانم ...براي دلم بيشتر...براي اويي که نيست هم مي خوانم..من دلواپس دنياي اويم...اويي که حالا تنها، تنها تر از من.. جايي همين نزديکي ها... حس مي کنم سرماي دي ماه کلافه اش کرده است..دلم براي او دلتنگ است... دلش براي دلم د

برچسب: نویسنده: مهراد کمالی تاريخ: دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت: 5:13

 درگفت وگو با مسوول اداره کل مهندسي دفاعي و پدافند غيرعامل منطقه مياني وزارت دفاع عنوان شد؛خلاقيت و نبوغ رزمنده ها ، چاشــني مهنــدسي جنگ...عزيز الله پورکاظم متولد سال 1340 است. داراي مدرک کارشناسي ارشد در رشته زمين شناسي از دانشگاه اصفهان. مي گفت در طول جنگ از نيروي تک تيرانداز بوده تا مسوول دسته، گروهان و جانشين تيپ رزمي. مدتي هم مسول آزمايشگاه قرارگاه صراط بوده است.جانشين تيپ مهندسي رزمي کوثر،مسول ستاد و سرپرست لشکر 40 صاحب الزمان و جانشين تيپ سه لشکر 8 نجف اشرف از ديگر مسووليت هايي بوده که در هشت سال جنگ تحميلي بر عهده اش بوده است. بعد از جنگ يعني از سال 69 تا 76 مسوول مهندسي سپاه منطقه اصفهان و از سال 76 تا سال 82 مسووليت جانشين مهندسي نيروي مقاومت بسيج کشور را نيز عهده دار بوده است. وي در طول سال هاي 82 تا 86 در سمت جانشين و مسوول مهندسي ستاد مشترک سپاه مشغول به خدمت بوده است. در حال حاضر سردار عزيزالله پورکاظم، مسول اداره کل مهندسي دفاعي و پدافند غيرعامل منطقه مياني وزارت دفاع است که چهار استان يزد،چهارمحال و بختياري،مرکزي و اصفهان را تحت پوشش دارد.مهندسي جنگي يعن

برچسب: نویسنده: مهراد کمالی تاريخ: دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت: 5:13

اصلا اين قصه دل کندن عجب قصه اي است.. قصه اي دنباله دار پر از غزل هاي دوست داشتني.. غزلي که انتهايش از ابتدايش خواندني تر است.. دلخوشم با غزلي تازه همينم کافيست، تو مرا باز رساندي به يقينم کافيست..هنوز حالم خوب است.. خوب تر هم مي شوم.. بهانه هاي دلم کمتر شده اين روزها.. بي بهانه دنبال بهانه مي گشت تا قرار بگيرد.. قراري که اين روزها عيارش با روزهاي قبل عجيب توفير دارد... رفتن و رسيدن به جايي که مي خواهم دلم را با دلش گره بزنم... حال دلم خوب است.. وقتي اينجا ام.. وقتي کلمات بدون نظم.. بدون ترتيب براي تو و از تو مي گويند اين روزها.. از تو که حالت خوب نيست اما حال دلم را خوب کردي.. من رسيدن به اينجا را دوست دارم.. رسيدن به جايي که مرز بين شلمچه تا سوريه به قد يک نفس کشيدن برايم کوتاه مي شود.. جايي که بوي شلمچه دلم را مي برد به سجده گاه عاشقاني که عروج را در سجده تفسير و ترسيم کردند...کاش مي شد من لا به لاي تمام اين خاطرات گم مي کردم خودم را.. کاش زمان مي ايستاد تا نبض دلم را روي مدار غيرت جانانه کوک کنم...کاش کسي دنبال من نمي گشت... کاش کسي دلش برايم دلتنگ نمي شد.. کاش

برچسب: نویسنده: مهراد کمالی تاريخ: دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت: 5:13

تکرار يک حرف تکراري، تکراري نمي شود خيلي وقت ها .. تکرار حرفي که تکرارش جلا مي دهد دل را و صيقلي مي کند رنگ دلتنگي هاي رنگ و رو رفته اي که  حالا وارد 5 سالگي اش شد.. 5 سال نبودن و بودن کنار هم...نبودن يک دل و بودن يک دل ديگر... که بود هرچه گذاشت و نبود هرچه بود را نديد... چطور مي شود ... کاش معلم کلاس اولم الفباي زندگي را جور ديگري ياد مي داد.. جور ديگر يعني .. کاش مي گفت آن مرد وقتي رفت... يعني رفت... رفت که رفت..کاش مي گفت آن مرد ...بگذريم ... کاش مي شد بي خيال همه کاش ها شد که همين کاش اول اين جمله خودش راهش را پيدا مي کرد و مي رفت دنبال زندگي اش...که دلتنگي هر روز صبح زودتر از آدم، چشم هاي پف کرده اش را باز نمي کرد و آرام زير گوشم نمي خواند که بلند شو .. امان از اين دلتنگي.. گاهي فکر مي کنم خودش هم از دست خودش کلافه شده و کم آورده... راستي شايد خود دلتنگي، دلتنگ دلي است که هيچ وقت غرور زنانه اش اجازه نداد به او تا بگويد دلتنگ کسي است که هميشه هست ..دلتنگ کسي است که عاشقانه هاي صبح و شبش با همه فرق دارد...دلتنگ کسي است که ضربان دلش هنوز مثل همان روز اول

برچسب: نویسنده: مهراد کمالی تاريخ: دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت: 5:13

[نوشته ي رمز دار]  

برچسب: نویسنده: مهراد کمالی تاريخ: دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت: 5:13

صفحه بندی